تبليغاتX
حرفهاي مگو

حرفهاي مگو

کپی برداری از کلیه مطالب این وبلاگ جایز میباشد

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 مرداد1387ساعت 8:35 بعد از ظهر  توسط رضا  | 

تيزهوشي مادر شوهر ایرانی!

خانم حمیدي براي ديدن پسرش مسعود ، به محل تحصيل او يعني لندن آمده بود‎. او در آنجا متوجه شد كه پسرش با يك هم اتاقي دختر بنام Vikki ‎ زندگي ميكند. كاري از دست خانم حميدي بر نمي آمد و از طرفي هم اتاقي مسعود هم خيلي خوشگل بود.او به رابطه ميان آن دو ظنين شده بود و اين موضوع باعث كنجكاوي بيشتر او مي شد. مسعود كه فكر مادرش را خوانده بود گفت : " من ميدانم كه شما چه فكري مي كنيد ، اما من به شما اطمينان مي دهم كه من و Vikki فقط هم اتاقي هستيم‎ . "

حدود يك هفته بعد‎ ، Vikki پيش مسعود آمد و گفت : " از وقتي كه مادرت از اينجا رفته ، قندان نقره اي من گم شده ، تو فكر نمي كني كه او قندان را برداشته باشد ؟‎

-خب، من شك دارم ، اما براي اطمينان به او ايميل خواهم زد‎.

او در ايميل خود نوشت‎ : مادر عزيزم، من نمي گم كه شما قندان را از خانه من برداشتيد، و در ضمن نمي گم كه شما آن را برنداشتيد . اما در هر صورت واقعيت اين است كه قندان از وقتي كه شما به تهران برگشتيد گم شده‎ . " با عشق، مسعود

روز بعد ، مسعود يك ايميل به اين مضمون از مادرش دريافت نمود‎ : پسر عزيزم، من نمي گم تو با Vikki رابطه داري ! ، و در ضمن نمي گم كه تو باهاش رابطه نداري . اما در هر صورت واقعيت اين است كه اگر او در تختخواب خودش مي خوابيد ، حتما تا الان قندان را پيدا كرده بود‎. با عشق ، مامان!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 مرداد1387ساعت 0:7 قبل از ظهر  توسط رضا  | 

 
 
اینهم یه خانوم توی زيرشلواري ملكه ويكتوريا
+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 مرداد1387ساعت 6:49 بعد از ظهر  توسط رضا  |